شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي
به ديدهء انصاف بنگريم 21
نفثة المصدور ( فارسى )
نهايه بعد از ذكر حديث چنين ميگويد : خصّ العريان لانّه ابين للعين و اغرب و اشنع عند المبصر و ذلك انّ ربيئة القوم بعينهم يكون على مكان عال ، فاذا رأى العدوّ قد اقبل ، نزع ثوبه و الاح به لينذر قومه و يبقى عريانا . ] در باب اين افادهء آن معلّم فاضل ، يادآور مىشود كه : اين بنده همچنانكه در مقدّمهء كتاب ، صفحهء « سى و دو » تذكار داده است ، به حكم مراعات اصل معتبر و مسلّم « رعايت امانت » كه اصل نخستين در تصحيح انتقادى متون قديم و كهن است ، بههيچروى به خود اجازه نمىداده كه در امانت خيانت ورزد و در متن كتاب تصرّفى روا دارد ، خاصّه در موردى كه عبارت خود مفهوم و مربوط و درست است ، و از اينگونه دستكارىها و تصرّفات و احتمالات ، كه نمودارى است از ناآشنايى به شيوهء علمى نقد و تصحيح متون ، بىنياز . امّا اينكه آيا مىتوان بىاعتنا به ضبط جميع نسخ ، دو كلمهء « عراق » و « خواهد بود » را نادرست پنداشت - خاصّه آنكه مؤلّف خواسته بوده است تا با آوردن كلمهء « مذاق » واقع در سطر بعد ، با آن سجعى نيز برقرار كند - و صرف به تبع ذوق و سليقهء شخصى ، بىاتّكاء به نسخهاى ، وجه مرضىّ طبع خود يعنى [ عريان ] ! و [ خواهم بود ] ! متوهّم را بهجاى آن نشاند ، تجرّى و اجتهادى است كه از آن فاضل فهّام زيبنده است ، و در حدّ اين بندهء گمنام نيست . در اين مقام براى آنكه نموده شود ، آگاهى و خبرت آن معلّم فاضل بر دقايق تعبيرات نثر مصنوع فارسى تا به چه حدّ است ، لازمست تا عبارتى را كه اين دو كلمه در آن مذكور افتاده نقل كند ، و در آن اندك دقّت و تأمّلى به كار بندد : « . . . و صورت كرده كه عراق مبشّر أحزان و منذر إخوان من خواهد بود ، و آن خبر ناخوشى كه مذاق عيش تلخ گرداند ، نخست از من خواهد شنود ، خود يكى از امراى تاتار ، پيش بسه چهار روز گريخته ، رسيده بود ، و احوال بىكمابيش تقرير كرده . . . » چنان كه مشهود است در اين عبارت دو فعل « خواهد بود » و « خواهد شنود » را